عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

40

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

مىكنند و از اين راه خداوند را با جهان و كائنات نزديك‌تر مىسازند . بدين ترتيب نظريهء اعمال اراده‌اى جزيى بوسيلهء عبد و اعتقاد به آفرينش خير و شر از طرف ذات بارى ، با اين انديشه كه در جهان پيوسته اراده و اختيار وى در كار است ، تطابق مىيابد و جهان به عرصهء تجلى صفات خداوند مبدل مىگردد . پابه‌پاى نضج اعتقادات مذكور ، فرقه‌اى ديگر به نام " مرجئه " ظاهر شد كه پيروان آن ، عمل را مؤخر مىدانستند و مىگفتند : همان‌طور كه ثواب براى كافر سودى ندارد ، گناه نيز به مؤمن زيانى نمىرساند . و با ابراز چنين عقيده‌اى از افرادى كه به قضا و قدر ايمان داشتند ، جانبدارى مىكردند . معتزله ، كه عمل را جزئى از ايمان مىدانستند ، به كلى با اين فرقه فرق داشتند . بدين‌سان در عالم اسلام پنج فرقهء اساسى پيدا شد كه عبارتند از : شيعه ، سنى ، معتزله ، خوارج و مرجئه . و جبر زمان ، انديشمندان هر فرقه‌اى را بر آن داشت كه مسائل كاملا جديدى را از ديدگاههاى مختلف مورد مطالعه قرار دهند و از اين راه هر مذهب به شاخه‌هاى فكرى گوناگون منقسم شد . تمام اين مذاهب در دورهء بنى اميه از جانب مسلمانان شناخته شده بود و علم كلام عليه فلسفهء يونان كه در دورهء عباسيان از طريق ترجمه تاثير شگرفى در تفكر اسلامى بر جاى مىگذاشت شكل مىگرفت . كلام كه آئين مسلمانى را در مقابل فلسفهء يونان محافظت مىكرد و حتى اسم خود را از كلمهء " لوگوس " يونانى اخذ كرده بود ، از راه علوم نقلى و ادلهء عقلى منطبق بر علوم نقلى نضج مىيافت . بدين ترتيب علم كلام نيز در حال تكامل و تشكل بود . از جانبى ديگر " ملل و نحل " كه از " كلام " منشعب شده بود و بطور مجرد و منتزع از مذاهب ، نقاط افتراق فرقه‌ها را مورد بحث قرار مىداد ، به صورت دانشى مستقل اشاعه آغاز كرد . گذشته از فرقه‌هاى نامبرده ، دو گروه ديگر نيز پيدا شدند كه از نظر عبادت و اعتقاد يكى از مذاهب بالا را قبول داشتند ولى از نظر طرز تفكر راهى كاملا متفاوت در پيش گرفتند . نخستين آنان " حكما " يا " فلاسفهء اسلامى " بودند . اينان در واقع فلسفهء يونان را كه مستقيما با فلسفهء هند و ايران درآميخته بود ، به همراه فلسفهء مصر - كه غير مستقيم دسته‌اى از فلاسفهء يونان كه تعليم‌يافتهء مصر بودند و آن را فرا گرفته بودند - براى فلسفهء اسلامى ارمغان آوردند و بسيارى از